به دنبال چیزی اگر تو می گردی
شاید، حتم دارم که نیست جز از جنس جیوه ای آن
تو را یاری!
روزگار امروزین ما
شاید، یاید فرض کرد که
کس نخواهی یافت که
حتی به نام بنهی اش آئینه،
چه رسد که تصویراش کنی آئینه!
پس تو ای آئینه مانند
بنشین در یک آدینه
کن در خلوت خویش رو به آئینه
تا که شاید خود بینی آنچه در اندیشه
امیدوارانه نمایان ات کند از خود به تو
چون آئینه....
+ نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه 13 تیر1387 و ساعت
2:39 |
رسیدن، رفتن داره
موندن، بودن!
ای کاش
ز پی هر موندنی، بودنی می بود
و به دنبال هر رسیدنی
البته، باز هم بودن
یا همان موندن!
من بودن را دهم ترجیح
بر رسیدن.
حتی اگر موندنم
رفتن داشته باشد...
ولی هرگز
نخواهم ماندن
با بودن
بی حس و عمق،
که گویی نیست چیزی، جز
همان رسیدن و رفتن....
+ نوشته شده توسط پیمان در شنبه 8 تیر1387 و ساعت
14:39 |
تو هستي!
ترادرگاه ودر بي گاه خواندم
ترا درراه ودر بي راه خواندم
نيامد از تو آوازي،مبادا
كه من اين قصه راگمراه خواندم
*
ترا در بندودرپرواز خواندم
ترا در آخروآغازخواندم
نيامد از تو آوازي،مبادا
كه من بيهوده اين را باز خواندم؟
*
تو هستي! ديد ه اندت در حصاري
ميان عطر گلهاي بهاري
تو هستي ! گر چه درپاسخ به سوزم
به من نه گفته باشي ،يا كه آري
*
من اينجا گم شدم فانوس من باش
رهي طي كرده ام طاووس من باش
دراين امواج سخت پرتلاطم
چراغ راه اقيانوس من باش
*
مجالم ده كه بال وپر بگيرم
مرام عاشقي از سر بگيرم
زمانم اندك ووقت است جاري
نمي خواهم رهي ديگر بگيرم
*
چه حاصل باغ را آبي نباشد
شبي باشد ومهتابي نباشد
پرنده پر زند زين سو به آن سو
ولي دردشت تالابي نباشد
*
چه حاصل ، خيز از آهو بگيري
پر پرواز از تيهو بگيري
نشاني بلبلي را بين گلها
ولي آواز را از او بگيري
*
چه بي تو بر فراز كوه باشم
چه در اعماق يك اندوه باشم
چه فرقي مي كند وقتي نباشي
كه تنها،يا كه در انبوه باشم
*
من اينجا آتشستم دود با تو
سكوتم.نغمهء داوود با تو
من از گلهاي داودي سرودم
وليكن قصهء نمرود با تو
+ نوشته شده توسط پیمان در دوشنبه 3 تیر1387 و ساعت
16:11 |